در کنار رودخانه

حرف اول

 بالاخره باید تنبلی را کنار می گذاشتم و این وبلاگ جدید را روبه راه می کردم. وبلاگ راه انداختن چقدر سخت است! وبلاگ هرچه قدیمی تر می شود نوشتن در آن برای آدم آسان تر می شود. مثل پاتوقی قدیمی که عادت داشته باشی در آن با دوستانت بنشینی و گپ بزنی. «بداهه لاگی» برای من این طور شده بود. هرچند که این اواخر زیاد در آن نمی نوشتم، آن چیزی که می نوشتم بدون کمترین زحمت نوشته می شد.

 

«بداهه لاگی» که سانسور شد (لااقل از طرف بعضی شرکت ها) بدجوری از روزگار گله مند شدم. سخت است راه خانه آدم را ببندند. باید خانه عوض می کردم. ولی خوبی خانه عوض کردن این است که با خانه تکانی همراه می شود. حالا «در کنار رودخانه» نشسته ام. سر و صورت این وبلاگ را باید کمی عوض کنم و لینک دوستان قدیمی را در کنار صفحه بگذارم. با این همه نمی خواهم این صفحه را از نظر گرافیکی خیلی بزک کنم. برای وبلاگ همین بس که سریع بالا بیاید.  اینجا کمی با «بداهه لاگی» فرق می کند؛ یعنی قرار است که فرق کند. سعی می کنم که یکدست تر بنویسم و حرف خودم را بیشتر بزنم تا حرف دیگران را. لینک کمتر می دهم به خبرها و مطالب سایت های دیگر. «در کنار رودخانه» اسم موجزی نیست اما از آن خوشم آمد. وزن دارد چون از یک شعر آمده است. جریان را تداعی می کند و با ماهیت سیال وبلاگ همخوان است. اینجا رودخانه کلمات است. اگر نگاه کنیم تصویر خود را در آن می بینیم. سراغم بیایید. من از این به بعد اینجا می نشینم.

   + ; ۸:٠۱ ‎ب.ظ ; جمعه ۳٠ امرداد ۱۳۸۳
    پيام هاي ديگران ()