در کنار رودخانه

روح پراگ

بخشی از کتاب «روح پراگ» نوشته «ایوان کلیما» به ترجمه «خشایار دیهیمی» از «نشر نی»:

«... رژیم تصمیم گرفت آنان را که در چشمش نماینده فرهنگ بودند بشکند، حتی اگر شده به بهای ویران کردن خود فرهنگ. نخبگان فکری به سهم خود تصمیم گرفتند که بایستند و ویران شوند اما تن به همکاری با این قدرت، با آن چهره سیاه نازدودنی‎اش ندهند.
...
در عرض یک سال همه دانشکده‎های هنر در همه دانشگاه‎ها ویران شدند. انستیتوهای علمی خرد و پراکنده و به دست باد سپرده شدند. همه مجله‎های عمومی و تخصصی که به هنر و فرهنگ می‎پرداختند ممنوع الانتشار شدند. اکثر روزنامه‎نگاران، نویسندگان و دانشگاهیان، نامشان وارد فهرست سیاه شد. آثار آنان اجازه انتشار پیدا نمی‎کرد و کتاب‎های موجودشان را از کتابفروشی‎ها و کتابخانه‎ها جمع کردند و حتی نامشان را جز برای تحقیر و تخفیف نمی‎شد در علن به زبان آورد. آن‎ها داوطلبانه جامه کارگران به تن کردند و انباردار، شیشه شور، رفتگر و شبگرد شدند. آن‎هایی که در قدرت بودند گمان بردند برای همیشه از دست آدم‎هایی که می‎توانند سرشت واقعی‎شان را آشکار کنند، از دست کسانی که می‎توانند آن ها را مورد خطاب قرار دهند و می‎توانند با کل جامعه صادقانه سخن بگویند خلاص شده‎اند. آن‎ها این قدرت را داشتند که اینان را طرد کنند، اما این قدرت را نداشتند که روح آن ها را در هم شکنند و جرئت کشتنشان را هم نداشتند -فضای بین‎المللی چنین اجازه‎ای به آن‎ها نمی‎داد. قدرت‎های بر سرِکار معتقد بودند که به مرور زمان خواهند توانست آن فرهنگ کاذب نوکرمآب گوش به فرمان خودشان را جانشین فرهنگ اصیل کنند. آن‎ها معتقد بودند که می‎توانند همچون گذشته نسل جوان را جانبدار خود کنند. اما نمی‎دانستند که هیچ جاذبه‎ای ندارند که بتوانند کسی را جذب خود کنند.
...
در آغاز نیروی ضربت وارد شده بر فرهنگ چک، جامعه را در حیرت فرو برد و افسرده کرد، اما جامعه فقط به ظاهر غرق رخوت و بی‎میلی شده بود. با این همه، درست همان کسانی که انتظار می‎رفت ویران شوند یا بشکنند متوجه شدند که موقعیتشان به هیچ وجه خالی از امید نیست. فقط تعداد قلیلی از ده‎ها هزار نفری که این گونه تحقیر شده بودند دست تکدّی برای ترحم به سوی حکومت دراز کردند. از صدها نویسنده ممنوع‎القلم فقط سه نفر با انتقاد از خود در منظر عموم امتیاز نشر آثارشان را از حکومت خریدند. فرهنگ حقیقی - تحقیر شده، سرکوب شده و ممنوع شده - از صحنه جهان به آن گونه که قدرت بر سرکار تصور می‎کرد محو نشد؛ بلکه تدریجا، با زحمت بسیار، راهی برای اثر گذاشتن و دوام یافتن پیدا کرد.
گروه‎های کوچکی از افراد شروع کردند به ترتیب دادن ملاقات‎ها و گردهم‎آیی‎هایی در مکان‎های مختلف - در محوطه کلیساها، در باشگاه‎های ورزشی و البته در خانه‎های شخصی. چنین گروه‎هایی غالبا از وجود هم بی‎خبر بودند، اما همگی یک هدف را دنبال می‎کردند: معنا بخشیدن به زندگی، که قدرت بر سر کار می‎خواست آن را به حد بقای بیولوژیکی تغییر دهد، معنایی که از زندگی شخصی فراتر می‎رفت....»

   + ; ٤:٢۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٢ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()