در کنار رودخانه

 

از وبلاگ يدالله رويايی:

« ... اين مردمی که سفر می‌روند برای نياز به دورتر رفتن است. دورتر از اينجايی که هستيم. و اين مردمی هم که در سفر کتاب می‌برند، اينهمه مسافر، با اينهمه کتاب‌های نخوانده در چمدان، برای آن است که کتاب، سفرشان را دورتر می‌برد.
من البته هنوز نتوانسته‌ام اين را بفهمم که چطور می‌شود هم توريست بود و هم خواننده‌ی کتاب. ولی اگر خودم را در جلد گيل گمش، يا اوليس، يا گاليور بگذارم، يعنی در جلد ديدن، خودِ سفر يک خوانش می‌شود، و کتابِ توی چمدان يک بالش، برای خواب. مثل خواب بزرگِ حلاج بر بالشی سنگی، که بر آن می‌خوانيم: آن‌که بلا را با خود دارد کتاب را با خود دارد.
( هفتاد سنگ قبر،ص79)
در يکی از سواحل سوماترا کتاب‌های پراکنده‌ی بسياری را ديدم که آب نبرده بود. فکر می کنی پس کتاب‌هايی را که آب برده بود، کجا برده بود؟ ...»

   + ; ۸:٢٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()