در کنار رودخانه

 

دلکوبه های غمينی دارد ياخته اين روزها

نفسی به نفسی نمی رسد

شايد

روی قلبم شيشه های يخی خرد کرده اند.

***

از باد خنک خوارزم

جانب تنهايی گشوده شد.

اجاق را بايد گيراند

پنجه های زمستان به شيشه خانه می کشد.

***

در تاق آسمان

چيزی شکسته است

انگار

موسم نوشتن نامه های هرگز

به دوستان هيچ باره

با پست پيش تاخته ناممکن

آغاز می شود.

   + ; ٦:۱٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ آبان ۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()