در کنار رودخانه

رها

وبلاگ جديد علی افشاری برای اين که به يک وبلاگ خواندنی تبديل شود حداقل چند چيز کم دارد.  اول این که سبک اغلب نوشته ها بیشتر از این که شبیه یادداشت های وبلاگی و حتا مقاله باشد به بیانیه و قطعنامه شباهت دارد. (عجيب هم نيست. من فکر می کنم اگر علی افشاری را بچلانند به اندازه چند دفتر بزرگ بيانيه از او در می آيد.) این باعث می شود که خوانده با وبلاگ ارتباط نزدیکی برقرار نکند و از تاثیرگذاری و تعداد خواننده های آن کم شود. دوم این که اگر یادداشت ها کوتاه تر و در دفعات بیشتری باشند امکان این که افراد زیادتری آن ها را بخوانند بیشتر می شود. (مسلما هدف او اين است که نوشته هايش خوانده شوند.) سوم این که نوشتن از اتفاقات و افکار روزمره به خصوص اگر به سیاست ارتباط مستقیم نداشته باشند به جذاب شدن وبلاگ بسیار کمک می کند و تاثیر گذاری مطالب سیاسی را هم بیشتر می کند (اين را يک نفر بايد به خودم هم گوشزد کند.)  مثلا يادداشتی که درباره جايگاه پاب در فرهنگ ايرلند بود خيلی خوب بود فقط اشکال آن اين بود که انگار علی افشاری از اين که تعريف کند خودش به يک پاب قدم گذاشته، می ترسيده است.  چهارم این که نوشتن عبارت به نام هستی بخش در ابتدای هر مطلب واقعا لزومی ندارد؛ هرچه باشد اين يک وبلاگ است نه ترجمه سوره های قرآن کريم.

   + ; ۸:۱۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٢ دی ۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()