در کنار رودخانه

 

پویا را یکشنبه شب همین هفته ملاقات کردم. شب بارانی و نسبتا سردی بود. چند ساعتی را با هم گذراندیم. کلی حرف زدیم. بیشتر درباره گذشته و  بیشتر در باره دوستان مشترکمان. شام خوردیم. به پارک رفتیم و زیر باران کلی راه رفتیم و باز هم در باره طراحی صنعتی و معماری و شهرسازی و همه چیز حرف زدیم. پویا به نظر من هیچ تغییری نکرده است. متوجه شدم که خیلی از حرف‌ها و فکرهایمان ظرق یکسال گذشته بدون این که خودمان بدانیم از راه وبلاگ‌های خودمان (بیشتر وبلاگ او) یا وبلاگ‌های دوستان دیگرمان به دیگری منتقل شده است. آدم وقتی چیزی را در این جا می‌نویسد نمی‌داند که تا کجاها می‌رود.

ییوند وبلاگ‌ چند تن از دوستان را به صفحه‌ام افزوده‌ام. چند نفر دیگر را هم بعداً اضافه می‌کنم.

   + ; ٢:۳۱ ‎ب.ظ ; جمعه ۳ آذر ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()