در کنار رودخانه

اثبات آزادی زنان

مانده‌ام که بر بازداشت سی و سه نفر از روزنامه نگاران و فعالان جنبش زنان چه می‌توان نوشت. شاید اگر دوستانم نسرین و ساقی در میان آن‌ها نبودند مانند بسیاری دیگر از هنگامه‌های این دوران دیوانه به سویی دیگر می‌رفتم و روایتی دیگر از سعدی می‌نوشتم، روایت از دورانی که تفسیر انسان از رویدادهای زمان پیرامونش جا نمانده بود. بین درون آدمی و مناسبات بیرونش تعادلی برقرار بود. اما می‌دانم که نمی توانم در این زمانه ناموزون سخن موزونی بگویم.

هوا هوای بهار است و باده ناب/ به خنده خنده بنوشیم جرعه جرعه شراب

اما جیزی در هوای بهار است که ناشناس است. خنده ای بر لب است که از درون نیست... و شراب... شراب ناب می‌خواهم که مردافکن بود زورش... 

   + ; ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()