در کنار رودخانه

تاريخ، سينما و سياست

یادداشت «ما هخامنشی نیستیم» که کمابیش مانند تمام یادداشت های وبلاگی شتابزده نوشته شد از سوی دوستان با نقدهای بجایی مواجه شد. با این حال به نظرم لازم است در مورد این یادداشت توضیحی بدهم.

اول این که برخلاف برداشت دوستان این یادداشت چندان ارتباطی با نمایش فیلم ۳۰۰ نداشت. من در نگرانی اغلب کسانی که از این فیلم آزرده شده اند سهیم نیستم. تاریخ و فرهنگ موجودات زمخت و جان‌سختی هستند که نه با این جور هجوها در هم می‌شکنند و نه با دفاع‌های خشمگینانه و شتابزده محفوظ می‌مانند. هویت ملی ایرانی سال‌هاست که به شکل‌های مختلف کمرنگ و کوچک شده شده است. شعارهای متعصبانه و ستیزه‌طلبانه دستگاه سیاسی، قطع رابطه فرهنگی با دنیا، بدبینی و توهم توطئه درباره فرهنگ‌های دیگر، سانسور و سرکوب خلاقیت‌های هنری و ادبی ایرانیان، کاهش شمار گردشگران خارجی در ایران، برگزار نشدن رویدادهای بین‌المللی و ورزشی در ایران و شرکت کمرنگ ایران در رویدادهای خارجی و همین‌طور افول اقتصادی ایران روز به روز تصویری تیره تری از این کشور را برای کشورهای دیگر به نمایش می‌گذارد. ۳۰۰ فیلم متوسطی است که به زودی فراموش خواهد شد. (اگر این سر و صداها درمورد آن به راه نمی‌افتاد شاید خیلی زودتر به دست فراموشی سپرده می‌شد.) بدون شک این فیلم نمای مثبتی از تاریخ ایران را به نمایش نمی‌گذارد ولی ساده‌انگاری است که در مورد دامنه تاثیر بمب گوگلی ۳۰۰ یا طومارها و کاریکاتورهای اعتراض آمیز خوشبین باشیم. عملا مهمترین تاثیر این اقدامات فرونشاندن خشم ماست نه تغییر دیدگاه دیگران. من دلیل این همه اضطراب و بی‌قراری را در مورد فیلم ۳۰۰ درک نمی‌کنم همین طور که دلیل بی‌تفاوتی عمیق در مورد سایر وقایع ایران که در زندگی ایرانیان تاثیر مستقیم برجا می‌گذارد را درک نمی‌کنم.

مهم‌ترین چیزی موجب شد یادداشت «ما هخامنشی نیستیم» را بنویسم این بود که در شرایط فعلی هیچ فایده ای در دامن زدن به گرایش‌های ملی‌گرایانه نمی‌بینم. چنان که پیشتر هم اشاره کردم در شرایط سیاسی فعلی بیش از همه گرایش‌های تنش‌زا و نظامی‌گرا هستند که از ملی‌گرایی ایرانی بهره می‌برند. اگر زمانی ملی‌گرایی ایرانی در مقابل اسلام‌گرایی افراطی و عربی‌زدگی مقدس‌مآبانه مفید بود امروز دیگر چنین نیست. مسلما احساسات ملی گرایانه من و شما که در فضای بحث‌های این‌چنینی هستیم ما را به یک رویارویی حماسی مدرن با قدرت‌های امروزی ترغیب نمی‌کند اما باور کنید که بسیاری از مردم مثل ما نمی‌اندیشند. باور کنید که در ایران کودکانی هستند که در رویایشان تصور می‌کنند که ایران چگونه می‌تواند به یاری سلاحی بسیار پیشرفته‌تر از اسلحه هخامنشیان بر قدرت‌های زورگو پیروز شود. از طرف دیگر برحسب اتفاق در بین سیاستگذاران کنونی ایران هم کسانی هستند که به همین اندازه کودکانه فکر می‌کنند و باز هم بر حسب اتفاق این سیاستمداران ابزارهایی در اختیار دارند که رویایشان را به واقعیت نزدیک کنند. من از این که مردم تصور کنند قوم و خویشی آن‌ها با جنگاوران فاتح گذشته ایران باستان آن‌ها را در جنگ‌ پیروز میدان می‌کند یا این که تصور کنند فره ایزدی آن‌ها را از عواقب تحریم مصون خواهد داشت احساس خطر میکنم. برای همین مدتی است که هر عبارتی که کلمه ملی را در خود دارد مانند غرور ملی، افتخار ملی، عزم ملی یا سال ملی برایم ناخوشایند است.

به نظر من شریف‌ترین آلمانی در آستانه جنگ افروزی فاشیست‌ها کسی بوده است که افتخارات نژاد آریا و ملت بزرگ آلمان را به ریشخند می‌گرفته است. به گمان من برخلاف گفته پویا ما نمی‌توانیم مثل یک ایتالیایی که به کلوسئوم می‌بالد به گذشته این سرزمین افتخار کنیم چرا که شرایط ایران با ایتالیا یکسان نیست. ایتالیا کشوری صنعتی و باثبات است ولی ایران کشوری جهان سومی است که وضعیت نامتعادل و نگران‌کننده‌ای دارد. از طرف دیگر مردم ایتالیا تجربه تاریخی موسولینی و فاشیسم را از سر گذرانده‌اند و بهایش را پرداخته‌اند اما مردم ایران در این هنوز در این زمینه خام و آسیب‌پذیرند.

افتخارات هخامنشی برای دو هزار و چند صد سال در محاق ماند و ایرانیان در این سال‌ها توانستند هویت و سرزمین خود را حفظ کنند. تنها در زمان رضاشاه بود که به این نتیجه رسیدند که باید تاریخ ایران باستان احیا شود. حالا اگر ما هم برای مدتی کوتاه (فقط برای مدتی کوتاه) در تنور ملی‌گرایی ندمیم اتفاقی نخواهد افتاد. بیایید برای مدتی فراموش کنیم که با شاهان هخامنشی نسبتی داشته‌ایم. بیایید افتخارات این سرزمین را ندیده بگیریم. بیایید برای مدتی تاریخ باستان را فراموش کنیم و تاریخ زنده‌ای را که در برابر چشمانمان می‌گذرد نظاره کنیم. کورش کبیر و خشایارشاه در چنبره زمان از دسترس ما و برادران وارنر و هر کس دیگر محفوظ خواهند بود . هر زمان که در آینده بخواهیم می‌توانیم نسبتمان را با آن بزرگان نیمه‌اساطیری فاش کنیم و به آن ببالیم.

   + ; ۸:٢۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()