در کنار رودخانه

تن ها

کسی که پوشش دیگران را معلوم می کند آن ها را در پوشش دیگری گم می کند. یعنی در برابر گم کردن، چیزی را کشف می کند. کشفی که چیزی را گم می کند، نامعلوم می کند. کسی که به پوشش دیگران فکر می کند فکرش را پوششی می کند تا تن دیگران را گم کند. تا دیگران فکر او را بپوشند، تا تنشان را با فکری بپوشاند که به تمام تن آن ها کرده است. کسی که به تمام تن دیگران فکر می کند، فکرش تمام تن دیگران می شود. یعنی می خواهد فکرش را از چشمش بپوشاند. آن که تنش فکر کس دیگری است پوشش هم باید فکر همان کس باشد؛ تا فکر تن نفر دوم پوششی شود برای هر دو نفر. فکر که از جلو برود، چشم باعقب می ماند. پس فکر راه چشم را می بندد تا گم شود، تا چیز دیگری کشف شود که خود همان فکر است. فکر تن را گم می کند تا خودش را معلوم کند اما فکر خود تن است. تمام فکر تمام تن است و تن با خودش پوشیده می شود. چیزی که با خودش پوشیده شود از چیزهای دیگر لخت می شود. یعنی تنها می شود. تنی که تنها شود دیگر تنها نمی شود، مثل فکر که وقتی به تن می رسد دیگر تنها نیست؛ فقط با تنهاست.

   + ; ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()