در کنار رودخانه

در ستایش تردید


شاید در دنیای امروز ما به تردید بسیار بیشتر احتیاج داشته باشیم تا ایمان. تردید در همه چیز و بیش از هر چیز در آنچه که به ما نزدیکتر است. تردید کردن، رد کردن به خصوص در دنیای رسانه ای امروز بسیار به کار می آید. انبوهی از اطلاعات متوع و اغلب متناقض را فقط وقتی می توانیم هضم کنیم که بر بخش قابل توجهی از آن مهر بطلان بزنیم یا اعبابر بخش بزرگ دیگری را زیر سوال ببریم. کوتاه سخن این که اگر هنر نپذیرفتن را نداشته باشیم در برابر انبوه پذیرفته هایمان از پا در می آییم و موجودی به غایت منفعل می شویم. در محیطی که معرضی است از علم و خرافه و مذهب و و فرهنگ برای این که بتوانیم به حیات فکری خود ادامه دهیم ناچاریم که در همه چیز تردید کنیم و نقد هر چیز را بیازماییم.
متاسفانه امروز به خصوص در میان تحصیل کرده تر ها به این اعتقاد عجیب زیاد بر می خورم که برای این که انسان دموکرات و دیگرپذیر خوبی باشیم باید به عقاید دیگران احترام بگذاریم و صریحا علیه باورهایشان حرفی نزنیم . مثل همیشه در می مانم که «احترام به عقاید دیگران» یعنی چه؟ این باور از کجا آمده است؟ اگر اومانیستی فکر کنیم این انسان است که دارای ارزش است نه اعتقادات اغلب نا پایدارش. در عقلانیت مدرن «احترام به عقاید دیگران» عبارت بلاهت آمیزی به نظر می رسد. در فرهنگ سنتی ما و در مذهب ما (چه سنتی چه بنیادگرایانه) هم احترام به عقاید دیگران محلی از اعراب ندارد. پس این عبارت عجیب از کجا آمده است که در زبان ها می چرخد و در رفتارها نمود پیدا می کند؟
گروه بسیاری از مردمی که روزانه با آن ها سرو کار دارم ملغمه ناهمسانی هستند از باورهای مذهبی، علوم، خرافات، عرفان و هزار چیز پراکنده و غم انگیز دیگر. از قضا بسیاری از این افراد هیچ احساس تناقضی نمی کنند. شاید هم در دل از این که یک بعدی نیستند و از هر چیزی کمی دارند خرسندند.
به خودم باز می گردم. چقدر از عقاید من احمقانه یا متناقض هستند؟ در چه مواردی بی هیچ دلیل روشنی رفتار می کنم؛ بدون این که خودم آگاه باشم پی چیزی را می گیرم که هیچ دفاعی از آن نمی توانم بکنم؟ من که پرورده فضای ناسازگاری ها هستم. من که در «جمهوری» «اسلامی»ای بزرگ شده ام که به پا شده است که هم «دین» دهد هم «دنیا» به ما؛ من که در «دانشگاه» ««اسلامی» که یک نوع «کارخانه» «آدم سازی» است درس خواندم. من که در زندگی روزانه ام هر روز با بسیاری از این پدیده های دوگانه روبرو می شوم، پس باید خودم منبع پایان ناپذیری از تناقض ها باشم. برای شکاک بودن باید قبل از هرچیز در خود شک کنم. در اندیشه ها و باورهایم. در چیزهایی که به من بسیار نزدیکند.

   + ; ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()