در کنار رودخانه

سبکی تحمل‎ناپذیر ایرانی بودن


امیر در یادداشتی در باره بهار تهران نوشته است:

«...پرت میشوم به هر آنچه که از خرداد ۷۶ تا تیر ماه لعنتی ۸۴ تجربه کردیم.به مجموعه اتفاقاتی که رسانه های جهان اسمش را گذاشتند بهار تهران! کتابهایی مدتها در حسرتشان بودیم و چاپ میشدند،روزنامه هایی که بحث بر سر مقالاتشان از همان جلوی کیوسک روزنامه فروشی شروع میشد، فیلمهایی که میدیدیم و زنانی که رنگ اضافه میکردند به پوشش کدر اسلامی و می آمدند به میان صحنه و خدا میداند که زن یعنی رنگ،زن یعنی زندگی! زندگیمان از یک جایی دوباره تاریک شد و بی رنگ ....»

تازگی‎ها
مشغول گوش دادن مجموعه سخنرانی‎هایی درباره تاریخ جهان شده‎ام. مجموعه‎ای است در قالب 36 سخنرانی از Peter N. Stearn که تاریخ جهان را از پیدایش کشاورزی تا دوران معاصر و جهانی شدن بررسی می‎کند. به قرن بیستم که می‎رسد در یک سخنرانی به نام دوران انقلاب‎ها می‎گوید که در این قرن 4 انقلاب مهم روی داد. سه انقلاب اول در اوایل قرن روی دادند و عبارت بودند از انقلاب روسیه، انقلاب چین و انقلاب مکزیک. چهارمین انقلاب که با فاصله زیاد و در نیمه دوم قرن اتفاق افتاد انقلاب ایران بود. در این انقلاب بر خلاف انقلاب های قبلی به جای تفکر مدرن غربی، تفکر مذهبی و بنیادگرا میدان دار بود. در جای دیگر، ضمن بررسی جنگ های دوران معاصر می گوید که در قرن بیستم بعضی جنگ های تمام عیار اتفاق افتاده است. جنگ تمام عیار جنگی است که در آن کشورهای درگیر تمام منابع مادی و انسانی خود، از سرمایه های مالی گرفته تا جان افراد را صرف جنگ می کنند. همه چیز و همه کس چه نظامی باشند چه نباشند فدای جنگ می شوند. جنگ همه چیز را می بلعد تا اولویت اول باشد. از جنگ های تمام عیار قرن بیستم سه جنگ را مثال می زند؛ جنگ جهانی اول؛ جنگ جهانی دوم؛ جنگ ایران و عراق. که این آخری، مثل انقلاب ایران، در نیمه دوم قرن اتفاق افتاده است. وقتی هم فکر می کنم می بینم در چند دهه گذشته جنگی با خصوصیات جنگ ایران و عراق سراغ ندارم. جنگی که دو کشور به جان هم بیفتند و با فدا کردن همه چیز تا مرز نابودی کامل پیش بروند. حماقتی است که هیچ مانندی ندارد.

فکر می‎کنم جایی در زمان گم شده‎ایم. جایی حسابمان از باقی دنیا جدا شده است. به راهی رفته ایم که راه نیست. تحولات ایران به سمتی می‎رود که با عقل نمی‎توان غایت آن را دید؛ چرا که آنچه این تحولات را راهبری می‎کند عقل نیست.

به نظر می رسد که ایران مسیری خارج از زمان و مکان خودش در پیش گرفته است. مسیری که بنا به شواهد پیرامون ما هنوز ادامه دارد. مسیری که ظاهرا انتخاب خوبی نیست، چون تا به حال نتایج ویران کننده ای برای کشور و مردم داشته است و به نظر نمی رسد در آینده نزدیک هم این نتایج بهتر شوند.

می‎توان جایی از این سیر جهنمی جدا شد و راه دیگری گرفت. می‎توان مثل توما (قهرمان رمان کوندرا) در گوشه‎ای از اروپا یا آمریکا یا هر جای دوری آرام گرفت. یا می‎توان باز مثل توما به همین جا برگشت و همین جا ماند و بهایش را پرداخت. این روزها
ایرانیان بسیاری سبکی تحمل‎ناپذیر هستی را تجربه می کنند.

   + ; ۸:٠۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()