در کنار رودخانه

حرفی از معماری

در همه این سال هایی که این وبلاگ را نوشتم و یا ننوشتم یا پیشتر از آن که بداهه لاگی را می نوشتم یا نمی نوشتم، کمتر حرفی درباره معماری زده ام. اگر کسی به این نوشته ها را ببیند به این سرنخ نمی رسد که صاحب وبلاگ کسی است که سال هایی از را به بهانه آموختن معماری گذرانده و بعد از آن سال های باقی را از این حرفه روزگار گذرانده است. راستش این است که معماری هیچ وقت بزرگترین دغدغه من در زندگی نبوده است. دروغ چرا؟ در این صفحه دروغ نگفته ام. در این صفحه سفید حتا برای راستگویی هم دلیلی ندارم چه رسد به دروغ گویی.

اما از جهتی خوشحالم که پی این کار (معماری نویسی) نرفته ام. اگر سرنوشت نوشته هایم همان می شد که نوشته های دیگران شده است و اگر باز هم به این انبوه سردر گم نوشته های بی بنیاد و بی حاصل می افزودم حتی از این هم بیشتر بر عمر بی حاصل افسوس می خوردم. تقریبا هر جا که مطلبی از قلم نویسندگان وطنی می خوانم پشت کلمات اغلب تکراری آن رنگ نازیبای بی صداقتی و لفاظی هایی را می بینم که خود نویسنده هم باورشان ندارد. مشکل این متن ها فقط این نیست که مثل انشاهای بچه های مدرسه  از سر تکلیف نوشته شده اند. مشکل اصلی آن ها به نظرم این است که کل مطلب سوء تفاهم عامدانه ای است که حتا اگر مبنایی داشته باشد مبنایش سوء تفاهم عامدانه عمیق تری است که نویسنده معتبر یا نامعتبر دیگری پیشتر مرتکب شده است.

این نوشته را تمام نمی کنم. می گذارم مقدمه ای بماند بدون متن؛ ادعایی نا تمام   بدون دنباله. خوبیش این است که برای یک یادداشت هم که شده معماری نویسی کردم؛ هدیه ای وهن آمیز به پیشگاه معبد مقدسی که کوچک و کسالت بار است.

   + ; ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()