قوچانی و ثقفی

متن جالبی را که مراد ثقفی در پاسخ به سرمقاله سراسر تناقض قوچانی نوشته است حتما بخوانید. پیشتر قوچانی در سرمقاله اش برای شماره دوم مهرنامه باعنوان «چرا نباید لائیک بود؟» از شواهد پراکنده و متناقض تاریخی برای صحه گذاشتن بر دولت دینی استفاده کرده بود و انگشت اتهام را به سوی روشنفکران ایرانی گرفته بود که چرا در نظر، مخالف دینی بودن دولت هستند.

به نظرم قوچانی نهایتا روزنامه نگاری است که مطالبش را روان و جذاب می نویسد. این که انتظار داشته باشیم در عرصه اندیشه حرف قابل تاملی برای گفتن داشته باشد اشتباه است و اشتباه مهلک تر این است که خودش چنین تصوری درباره خودش داشته باشد.

این قسمت نوشته ثقفی را خیلی دوست دارم:

" ظلم تا از حد نگذشته باشد فقط باعث ایجاد نفرت از ظالم در دل مظلوم است. اما از حد که گذشت شخص مظلوم را از خودش بیزار می‌کند. نفرت از ظالم قابل تحمل است اما بار بیزاری از خود را نمی‌توان به دوش کشید."

این مطلب کوتاه و خشم آلود را هم بخوانید!

/ 1 نظر / 26 بازدید
رصا

من هم مطلب ثقفی را خواندم و راستش اصلا فکر نمی کردم ثقفی هم اینطوری بنویسد. کل استدلال آقای ثقفی در نهایت این بود که: «کوچولو به تو این حرف ها نیامده»ـ فکر هم نکنم خودش هم با این نتیجه گیری من مخالف باشد! مقاله قوچانی از پروژه دکتر طباطبایی بنوعی استفاده کرده، هر چند در نهایت قیقاج زده -یا به خاطر شرایط روز یا عمدا، الله اعلم- و فی المثل در عنوانش - که البته در جوابیه ثقفی تصحیح شده! - لائیک را جای سکولار استفاده کرده که احتمالا ترکش های کمتری بیاید. اما بر خلاف چیزی که ثقفی می گوید حرف حسابی هم دارد: آن جایی که در مورد نفهمی روشنفکران ( همه مثال هایی که می زند روشنفکران دینی اند، معلوم نیست چرا به ثقفی اینطور برخورده) حرف می زند کاملا درست می گوید. غیر از این است که نتایچ روشنفکری دینی ، که آرمانش اولیه اش دینی کردن همه چیز بود، در نهایت ضد دینی از کار در آمده؟ غیر این است که پروتستانتیسم در اروپا یک جریان بنیاد گرا و ضدیهود بود، بر عکس همه چیز هایی که شریعتی و سروش می گفتند؟ در حالی که در در ایتالیای کاتولیک در همان زمان اومانیست های مسیحی فعال بودند؟ اگر این بد خوانی تاریخ نیست اسمش چیست