از کنار رودخانه

تازگی ها به این خیال افتاده ام که از کنار رودخانه بلند شوم و بروم یک جای دیگر بنشینم. کنار رودخانه برای من کناره ای بود. حداقلی بود که نباید قطع می شد. چیزی مثل نبض آرام کسی که خواب است.

این که کجا بروم هنوز نمی دانم. همه چیز خام است. بین چند انتخاب مرددم و هیچ کدام کاملا اندیشیده نیست.

وبلاگ نویسی به روزگار دیگری رسیده است. وبلاگ های کوچک، پست های معدود، از-همه-چیز-نویسی، کپی و پیست کردن روز به روز بی اهمیت تر و غم انگیز تر می شود.

با این وجود وبلاگ را از شبکه های اجتماعی بسیار دوست تر می دارم. اینجا به آنچه که می خواهم جای نزدیک تری است. جای آرام تری است.

/ 2 نظر / 20 بازدید

به جنگل کوچ کن، آنجا که بوی دود آتش هیزم در فصل خزان برگ ها به مشام می رسد

Shodja Eddin Ziaian

dar yek jonbesh-e syâsi-e mehrbân o âram hamkâri o hamyâri konim tâ jahân-e behari besâzim